خرید بک لینک

در زمانی هستیم که نصفه و نیمه کنار یکدیگر نشسته ایم و لذت دنیا را هم نمیبریم و فقط نفس میکشیم و نفس میکشیم و دوباره نفس میکشیم و باز هم نفس میکشیم و برای بارِ n اُم نفس میکشیم و باز هم خودمان را برای بارِ n+1 اُمین نفس آماده میکنیم و ...، عجب زندگیِ زیبا و پُر بار و سعادتمندانه ای داریم خدایی...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:26

از جایی که به آن سرکار میگویند بیرون میزنم. حالم خوش نیست و به دنبالِ کمی آرامش و فرار از دنیای اطراف میگردم. زیپِ کوچکِ کیف را باز میکنم. یک سیم پیچ خورده ای که بهش هنزفری میگویند را بیرون میکشم و دقایقی را صرف باز کردن گره هایش میکنم. بدون اینکه نگاه کنم، یک سر سیم را به سوراخی که در گوشی تعبیه کرده اند فرو میکنم. انگشتم روی لیست آهنگ ها کمی بازی میکند و یکی از همان پِلِی لیست ها را انتخاب و رویش یک ضربه ی کوچک میزند. صدایی شروع به خواندن میکند... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:26

کشمکش زندگی را بنگر! چه طوفان وحشتناکی به پا شده است! همه قدرت های جور و ستم و پلیدی، دست به دست هم داده اند تا مرا نابود کنند.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:26

سر تا پایت که خاکی شد

آدم دیگری خواهی شد...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:26

چرا...؟ نه واقعا چرا؟!...خب برام سوال شده دیگه...چرا؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 8:08

می ترسم از روزی که ترس، سراغم آید
روزی که صدای مردانه، در خانه کم آید
تاریکیِ شب است و دیگر هیچ...
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 8:08

نزدیک عید بود و خیابون ها شلوغ. با اینکه مردم درحال خرید عید بودن و شور و حال خاصی داشتن ولی با وضعِ بدِ مالیِ این چند وقته، ترافیک هم خیلی اعصاب خورد کن شده بود. مسیری که درحالت عادی، تو نیم ساعت رد میشدم، حالا یک ساعت بود که توش گیر کرده بودم و تازه مسیر نصف شده بود! یخرده که جلوتر رفتیم دیدیم یه تصادف شده؛ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 4:00

صفحه بندی